یک جرقه تا جنگ میان ایران و آمریکا؟

علیرغم اینکه بسیاری تصور می کردند با به قدرت رسیدن دمکرات ها شرایط روابط ایران و آمریکا به سمت مثبت خواهد رفت اما روی زمین شرایط روز به روز بحرانی تر می شود.

تفاوت ترامپ و بایدن دراین است که ترامپ سیاستمدار نبود و حرف خود را رک میزد در حالی که بایدن سیاست مدار است و ظاهری بسیار فریبنده دارد اما در باطن همان خوی نامردی را آمریکایی را با خود دارد.

یک جرقه تا جنگ میان ایران و آمریکا؟

به عنوان مثال بگویم، برخی امیدوار بودند با به قدرت رسیدن دمکرات ها برجام مجددا جان بگیرد و آمریکایی ها رویکرد خود را نسبت به ایران تغییر دهند و تحریم هایی که ترامپ به ناحق بر علیه ملت ایران وضع کرده بود را بردارند اما آنچه امروزه مشاهده می شود این است که رئیس جمهوری جدید آمریکا مطیع تر از ترامپ نسبت به لابی های صهیونیست است، و چه بسا در موارد زیادی خود را صهیونیست خوانده و فیلم آن هم در اینترنت هست.

شاید این اولین بار باشد که نفوذ لابی های صهیونیست در آمریکا در این حد باشد که تقریبا همه مناصب کلیدی دولت در اختیار یهودیان صهیونیست و یا شخصیت های تابع آنها است.

از معاون رئیس جمهوری گرفته تا وزیر امور خارجه و قائم مقام او و وزیر دفاع و وزیر امنیت ملی و رئیس سیا و … همه جزو شخصیت های معروف وابسته به لابی های صهیونیست در آمریکا به شمار می آیند.

این مساله منجر به آن شده که دولت جدید آمریکا سیاست های جدیدی را برای مقابله با ایران در پیش بگیرد.

آمریکایی ها از کانال اروپایی ها به ایرانی ها اعلام کردند که برای بازگشت به برجام می خواهند بدون هیچ پیش شرطی گفتگو کنند، و تا به حال شش گردهم آیی هم برگزار شد و در نهایت طرفها به پیش نویس توافقی دست یافتند که قرار بود نمایندگان ایران و آمریکا برای دریافت تاییدیه های نهایی به کشورهای خود برگردند.

همین که ایرانی ها واکنش مثبت به این پیش نویس نشان دادند به یکباره آمریکایی ها زیر توافق ها و حتی پیشنهاد هایی که خود داده بودند زدند و شروع کردند بهانه آوردن و مغلطه کاری کردن.

گویند سالی که نیکوست از بهار اش پیداست.

همزمان مشاهده می کنیم آنها در صدد بهم ریختن افغانستان در شرق ایران همزمان با خروج خود از این کشور می باشند تا شرایط نا امنی را در شرق ایران ایجاد کنند و از سوی دیگر قبل از خروج از عراق تلاش دارند با ضربه زدن به همپیمانان ایران در عراق زمینه جان گرفتن مجدد گروه های تروریستی مانند داعش را فراهم کنند.

فراموش نکنید که حدود 15 هزار داعشی این روزها در کمپ های آمریکایی در مناطق تحت تصرف نیروهای دمکراتیک سوریه (همان کردهای سوری تحت فرمان آمریکا) نگهداری می شوند تا برای چنین روزی افسار آنها را باز کنند و به جان مردم سوریه و عراق بیاندازند.

آمریکایی ها روی این حساب باز می کنند که علیرغم اینکه داعش در سوریه و عراق شکست خورده ولی بسیاری از طرفداران این گروه تروریستی به صورت مخفی به عنوان شهروندان معمولی در مناطق سنی نشین عراق و سوریه زندگی می کنند و همین که اینها داعشی ها را از کمپ های نگهداری شان رها کنند کافی است تا با پولی که در اختیار آنها می گذارند بتوانند مجددا نیرو جذب کنند و قدرت بگیرند.

تنها مشکل فقط وجود الحشد الشعبی در عراق و نیروهای مردمی در سوریه است و خوب آمریکایی ها با بمباران مواضع الحشد الشعبی و مقاومت مردمی سوریه تلاش دارند امکانات لجستیکی اینها برای مقابله با داعش را تضعیف کنند.

همچنین آمریکایی ها می خواهند که با نا امن کردن جاده ارتباطی فیما بین ایران و عراق وسوریه این کانال ارتباطی جبهه مقاومت را قطع کنند.

مساله ای که این روزها تاثیر آمریکایی ها بر روند شرایط افغانستان را تقویت می کند این است که طالبان با تسلیحات جدید و پیشرفته آمریکایی به جنگ نیروهای دولتی رفته اند و نه تسلیحات مثلا روسی یا چینی یا …

آمریکایی ها مدعی می باشند طالبان این تسلیحات را از بازار سیاه خریده اند یا اینکه از نیروهای دولت افغانستان به سرقت برده اند اما چه کسی است که نداند این تسلیحات حتی در اختیار دولت افغانستان نبوده و آن بازار سیاهی که آمریکایی ها از آن صحبت می کنند همان بازار مکاره ای است که آمریکایی ها در آن تسلیحات را در مقابل مواد مخدر با طالبان مبادله می کنند.

در این شرایط مشاهده می کنیم که ایرانی ها هم ساکت ننشسته اند و از یک طرف همه طرفهای درگیر در افغانستان را به تهران دعوت می کنند و برای اولین بار می بینیم که هم طالبان و هم دولت افغانستان و هم مخالفان دولت افغانستان و هم شیعیان افغانستان با هم نشسته اند و به دنبال حل اختلافات خود با یکدیگر به صورت سیاسی هستند.

آنها به خوبی می دانند که ایران – چین – روسیه – پاکستان وهند اینبار تصمیم ندارند که اجازه دهند چاله نا امنیتی در منطقه مجددا در افغانستان ایجاد شود و اگر ننشینند و مشکل شان را با هم حل نکنند ممکن است به یکباره کشورهای منطقه تصمیم بگیرد با هم و یا از کانال نیروهای وابسته به خود مانند مثلا لشکر فاطمیون و برخی گروه های طالبان که حاضر هستند که با کشورهای منطقه برای ایجاد صلح و ثبات همکاری کنند و همچنین دولت افغانستان کار همه را در افغانستان تمام کنند.

در عراق هم مشاهده می کنیم که ایران اینبار دست همپیمانان خود را باز گذاشته تا مواضع آمریکایی ها در عراق را به شدت مورد حمله قرار دهند.احتمالا آمریکایی ها پیش بینی نمی کردند که با چنین واکنشی مواجه شوند.

به هر حال امریکایی ها سریع در حال خارج کردن و یا پناه دادن به نیروهای خود در عراق هستند تا مبادا سربازی کشته شود اما اتفاق اتفاق است و ممکن است در یکی از این واکنش ها یک یا تعدادی سرباز آمریکایی هم کشته شوند و آنزمان دیگر ماجراجویی های بایدن برایش جایی برای مانور دادن باقی نخواهد گذاشت و شاید مجبور شود یا دندان روی جگر بگذارد و بی سر و صدا نیروهایش را از منطقه خارج کند یا اینکه برای حفظ آبروی خود در داخل آمریکا هم که شده وارد جنگی با ایران شود.

این در شرایطی است که همه می دانند آمریکا هر آنچه تحریم در چنته داشت را در دوران ترامپ بر علیه ایران اعمال کرده و همه برگه هایش را سوزانده، به این ترتیب دیگر برگه ای در اختیار آمریکا برای فشار وارد آوردن به ایران نیست و در مقابل این ایران است که هر روز با اعلامی جدید مثل ماجرای تولید معدن اورانیوم 20% در حال افزایش سطح فشار بر آمریکا و اروپا است.

فقط اگر مذاکرات وین در یکی دو هفته آتی بتواند به نتیجه ای برسد آنوقت شاید بتوان گفت سوپاپ اطمینان جنگ در منطقه فعال می شود و فشار کاهش می یابد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *